اعظم خاتم
هدف اين بحث، ارائه تحليلي از دلائل ناکامی نظام کنونی برنامه ریزی شهری کشور در شناسائی و ارائه راه حل برای مشكلات و پيچيدگيهاي روزافزون مسائل شهري است. تشدید بحران مسکن ، تداوم معضل ترافیک، بحران کمبود فضا های عمومی ، فقر خدمات ، افزایش تهدیدات زیست محیطی و عدم مشارکت مردم در تصمیمات کلان شهری نمونه هائی از ناکامی فوق است که به اعتقاد نگارنده علاوه بر ابعاد سیاسی واجتماعی و اقتصادی ، ریشه دیگری در نظام تولید دانش و برنامه برای حل آنها دارد که توجه به آن ضروری است.
از زمان تصویب قانون نوسازی و عمران شهری در سال 1347 که شهرداری ها را مکلف به تهیه نقشه جامع شهر می کردو تهيه اولين طرح جامع براي شهر تهران در همان سال، تاكنون براي صدها شهر كشور طرحهاي جامع و تفصيلي و انواع ديگري از طرحهاي توسعه شهری و منطقه ای تهيه شده و برخی از آنها هم هر دهسال يكبار بازنگري و تجديد نظر شده است . در طول این چهار دهه، نظام برنامهريزي شهري کشور به طور نهادی و مستمر به تلقی فنی و بخشی از مسائل شهری نزدیکتر شده و از رویکرد کلان نگر و اجتماعی فاصله گرفته است.
در مباحث بعدي به دو موضوع ميپردازم: اول نظام برنامه ریزی و تعريف مساله شهري در درون آن و دوم دانش ما از معضلات شهری در قالب نظام برنامهريزي شهري.