The Morphogenesis of Iranian Cities, Michael E. Bonine
پرويز اجلالي
مفهوم شهر اسلامي كه شرقشناسان به كار بردهاند، مبتني بر اين فرض است كه چون اسلام يك نظام ارزشي كامل است و تمام الگوهاي رفتار و سازمان اجتماعي را تعيين ميكند پس ريختشناسي كالبدي سكونتگاهها (شامل شهرها) نيز محصول ايمان اسلامي است و با درك درست از اسلام ميتوان ساختار شهر اسلامي را هم فهميد. شرقشناسان، همچنان معتقد بودهاند كه اسلام يك مذهب شهري است و شهر در دنياي اسلامي در واقع سكونتگاهي بوده است كه در آن آرمانهاي اسلامي تعقيب شده و تكاليف اسلامي به درستي انجام ميشده است. اينان همچنين بر اين نكته تأكيد داشتهاند كه اسلام به گسترش شهريگري پرداخته و زندگي بدوي را تضعيف كرده و رو به نابودي برده است.
گروئن بام چهار ويژگي براي ساختار شهر اسلامي قائل بود: 1) وجود دو نهاد اساسي مسجد جامع و بازار؛ 2) وجود محلهها؛ 3) وجود خيابانها و كوچههاي پيچ در پيچ 4) برخي ويژگيهاي ديگر. پژوهشهاي بعدي در درستي همه ويژگيها بجز ويژگي شماره سه ترديد به وجود آوردهاند. با وجود اين بر درستي وجود خيابانها و كوچههاي پيچ در پيچ به عنوان يكي از ويژگيهاي شهرهاي جهان اسلام همواره تأكيد شده است. خاويردو پلانول شرقشناس تا آنجا پيش ميرود كه ميگويد نامرتبي و آنارشي مهمترين ويژگي شهرهاي اسلامي است. در جهان اسلام شهرهاي برنامهريزي شده استثنا هستند و اگر هم وجود داشتهاند به سرعت منحط شده و به شهرهاي نامنظم تبديل شدهاند (در اين نظريه كه در ميان عمده شرقشناسان مشترك است با فرض اولشان كه شكل شهرهاي جهان اسلام را بازتاب ايمان اسلامي ميداند، مقايسه كنيد).
در اين مقاله كوشش بر اين است كه اين ادعا را كه كوچهها و خيابانهاي پيچ در پيچ ويژگي ثابت همه شهرهاي جهان اسلام هستندا رد شود. بدون ترديد اين نكته در ايران و به ويژه در فلات مركزي آن كاملاً اشتباه است. در سالهاي 99ـ1898 يك دكتر روسي به نام شتالوف گزارش ميدهد كه در شهر يزد خيابانها در دو جهت شمال شرقي و غربي و با زاويه قائمه يكديگر را قطع ميكنند و در بعضي كوچهها به مدت 15 دقيقه ميتوان كاملاً مستقيم راه رفت. در يزد امروز برخي خيابانهاي راست از يك كيلومتر هم طولانيترند. اين خيابانها عمود بر هماند، بسياري كوچههاي بنبست كوتاه با خيابانهاي طولانيتر زاويه قائمه ميسازند. نظام خيابانبندي در كل متوازيالاضلاعي است در جهت شمال غربي به جنوب شرقي و شمال شرقي به جنوب غربي. تمام خيابانهاي پهن ساخته شده در قرن بيستم نيز دقيقاً در همين جهات هستند.
جالب است بدانيد كه يزد به هيچوجه استثنا نيست. محلات سنتي سبزوار، شيراز، كرمان و اردكان الگوي خيابانكشي دقيقاً مشابهاي داشتهاند و خيابان هاي جديد كه زمان رضاشاه كشيده شده موازي همين الگوهاي موجود بود و به همين جهت تعداد بازارها، خانهها و مساجدي كه تخريب شد، بسيار كم بود.
البته شبكه شطرنجي يزد و ساير شهرهاي ايراني، شكل شبكه شطرنجي كلاسيك يوناني ـ رومي نيستند و تقارن كامل آنها را ندارند. اما نظام مستطيلي يا متوازيالاضلاعي خيابانكشي با نظر شرقشناسان مغاير است. عواملی كه شكل خيابانكشي را تعیين ميكرده است عبارت بودهاند از:
ـ توصيههاي مذهبي
ـ آب و هوا و ساختار خانهها
ـ مسير جويها و كوچه باغها
ـ مزارع و باغهاي محصول مستطيلي شكل
نظام خيابانكشي در شهرهاي سنتي ايراني خردمندانه و با توجه به محيط و اقتصاد پيش صنعتي طراحي و عبارت بوده است از يك الگوي شبكهاي خيابانهاي اصلي در كنار سيستمي از نهرها براي آبياري مزارع. جهت اين شبكه با توجه به آرايش مستطيلي مزارع و باغها و شيب زمين تعيين ميشود. حتي اندازه و شكل خانههاي جديد حومه شهر هم با سيستم جويها و قطعهبندي مزارع سابق انطباق دارد. در زمينهاي با شيب ملايم كانالهاي آب، خيابانها و خانهها همه داخل مستطيل قرار دارند. در توپوگرافي نامنظم جويها، مزارع خانهها هم شكل نامنظم پيدا ميكنند.
بدون ترديد توپوگرافي و مسير آب از اصول اصلي جغرافياي سكونت در ايران هستند و نظام آبياري و شكل مزارع نقش مهمي در ريختشناسي شهرهاي سنتي ايراني دارند.
وجود بنبستهاي زياد نشانه انحطاط نيست بلكه راهحلي براي ايجاد دسترسي براي خانههاي فشرده است.
البته اين مطلب در كل خاورميانه صادق نيست. اين از ارايه يك الگوي كلي از شهرهاي شمال آفريقا گرفته شده است و ميبايست در اين ادعا كه تنها عاملي كه شكل شهرهاي جهان اسلام را تعيين كرده دين اسلام است تجديدنظر شود. همه شهرهاي جهان اسلام يكسان نيستند و عوامل جغرافيايي از قبيل نظام آبرساني، شيب، توپوگرافي و عوامل ديگر در شكلگيري شهرهاي جهان اسلام نقش داشتهاند. شهرنشيني در اين منطقه چند هزار سال قدمت دارد و اسلام فقط يكي از عوامل موثر در ساختار شهرها در اين منطقه طی اين تاريخ طولاني بوده است.