English
ساختار كالبدي شهرهاي كشورهاي سوسياليستي سابق
4  مهر  1390

رضا موسوي،دانشجوي كارشناسي ارشد علوم اجتماعي

مقدمه:

شكل گيري ساختار فضايي- كالبدي شهرها بازتاب و برآيند طرز فكرها، بينش ها و انديشه هاي متفاوتي است كه در مكان ها و زمان هاي مختلف حاكم بوده است واين بينش هاي متفاوت ساخت هاي شهرهاي متفاوتي را ايجاد مي كنند. در بلوك شرق، فرهنگ سوسياليسم با تكيه بر مالكيت دولتي و اشتراكي ثروت ساختار فضايي شهرها را دگرگون ساخت و مورفولوژي شهري دوگانه اي را به وجود آورد. برابري اجتماعي وحذف تمايزات طبقاتي در شهرهاي سوسياليستي به عنوان يك هدف مهم مورد توجه قرار گرفته بود. شهر سوسیالیستی حاصل برنامه ریزی اقتدارگرا ، غیر منعطف و آهنین سوسیالیستی کشورهای بلوک شرق است . در سالهای دهه بیستم ، این نوع برنامه ریزی از بالا به پائین و معمولاٌ به صورت سریع و ضربتی به مرحله اجرا گذارده شده است . اصولاٌ در هنگام برنامه ریزی و پس از آن ، مجالی برای بررسی بازخورد های انسانی و نتایج حاصل از برنامه ریزی ، نظیر کاربری ، تغییر کاربری ، تراکم و مسائلی از این دست نبوده است . دولت بر همه امور برنامه ریزی و طراحی احاطه داشته است . در نتیجه امروزه آنچه در نقشه کاربری شهرهای شرق دیده می شود کاملاٌ با کاربری شهرهای غربی متفاوت است . تاثیر ایده ئولوژی در طراحی شهری نیز کاملاءبه چشم می خورد . بلوکهای آپارتمانی بی جذابیت که در اکثر قریب به اتفاق این شهرها دیده می شود با هدف ساخت مسکن ارزان قیمت کارگری ساخته شده اند . تنها در سالهای اخیر پس از فروپاشی ایده ئولوژی سوسیالیسم بوده است که تغییر سیمای شهر سوسیالیستی آغاز شده است . مرکز تجاری شهرها متراکم تر شده است ، مرکزیت اشتغال و روابط کاری کم رنگ شده است و به جذابیت های بصری بیشتر بها داده می شود.

 سوسياليسم و ساخت شهر

تغييرات اجتماعي- سياسي نظام سوسياليستي تحولات كالبدي - فضايي شهرهاي بلوك شرق را رقم زد. تا كنون پژوهشگران غربي تحقيقات وسيع و متعددي در مورد چگونگي ساختار ، شكل و سياستهاي دولتي شهرهاي سوسياليستي انجام داده اند . همچنين رابطه ميان سياستهاي سوسياليستي كشورهاي بلوك شرق ، توسعه شهري و طراحي و ساخت شهرهاي جديد در اين كشورها مورد بررسي قرار گرفته است . از هشتاد سال قبل تا فروپاشي اتحاد شوروي ، در كشورهاي اروپاي شرقي همواره سعي بر آن بوده است كه شهرسازي بر اساس ايده هاي سوسياليستي و بر اساس منافع طبقه كارگر استوار باشد . پس از انقلاب اكتبر 1917 در روسيه شوروي تمام سعي سران انقلاب بر آن بود كه سوسياليسم تاثير خود بر همه اركان زندگي شهري و ساختار شهرها نشان دهد. نتيجه اين كوششها ، شهرهايي بودند كه به نوعي مي توان آنها را باغشهر دانست . با اين همه به اعتقاد اكثر صاحب نظران ، شهرهاي سوسياليستي در بيشتر زمينه ها از ساير مدلهاي شهري متمايز مي باشند .

در انديشه ماركس، مالكيت خصوصي و تقسيم كار ناشي از تحول در نيروهاي توليد و دستيابي به مازاد توليد عامل اصلي قشربندي اجتماعي ونابرابري است. اين قشربندي طبقات اجتماعي متفاوتي را ايجاد مي كند و موجب مي‌شود طبقات به دليل موقعيت متفاوتشان در سازمان اجتماعي توليد از منافع، نگرشها و شيوه هاي متفاوت تفكر برخوردار گردند (افروغ، 1377: 184-182). سوسياليست ها براي از بين بردن ستيز طبقاتي و نابرابري اجتماعي، معتقدند محصولي كه اجتماع توليد كرده است، بايد به اجتماع واگذار شود، يعني به طور كامل مالكيت خصوصي را نهي مي كند و آن را عامل اصلي قشر بندي و نابرابري اجتماعي مي‌دانند. از نظر آنها دولت قدرت مطلق حاكم بر شهر است (تقوايي‌وتبريزي،1384: 171-169).

شهر شيكاكو به شكل دواير متحدالمركز شكل گرفته است كه مالكيت خصوصي آن را ايجاد نموده است. برگس معتقد بود شهر پديده اكولوژيكي و پيچيده و ساخته دست انسان است، كه در آن پويش تطابق اجتماعي، تخصصي شدن عملكردها و شيوه هاي زندگي، رقابت براي فضا وغيره، همگي دست به دست هم داده و ساخت فضايي شهر را به وجود آورده اند. سوسياليست ها اين گونه ساخت فضايي شهر را محصول اجتناب ناپذير نظام سرمايه داري حريص مي دانند (هاروي، 1379: 130-128). سوسياليست‌ها با استناد به عقايد انگلس كه معتقد بود «شهرهاي بزرگ ميراثي از گذشته هستند كه در آينده بايستي كنار گذاشته شوند»  و با تاكيد بر سخنان لنين بر لزوم توزيع متعادل جمعيت در سطح شهر و كشور براي از بين بردن تضاد شهر و روستا اقدام كرده اند (استروفسكي، 1378: 136). اين سياست در شوروي سابق باعث محدود شدن رشد شهرهاي بزرگ و تقويت شهرهاي جديد و كوچك گرديد كه نتيجه آن بهره وري بهتر از منابع طبيعي و معدني به خصوص نفت، زغال سنگ، چوب از مناطق دور افتاده و عقب مانده در راستاي سياست توسعه منطقه اي گرديد (زياري، 1378: 104). در چين، مائو براي رفع نابرابري هاي شهري و روستايي، صنعتي و كشاورزي، برنامه هاي دولتي فراگيري ارايه كرد (گيلبرت، 1375: 105). كروپوتكين جغرافي دانان معروف آنارشيست نيز براي از ميان بردن تضاد شهر و روستا، مركز و پيرامون با سوسياليست ها اشتراك نظر داشت (فكوهي، 1383: 508). تفكرات حاكم بر فضاي اجتماعي، اقتصادي و كالبدي شهرها بازتابي از نگرش انسان محوري از جهان بود. در اين نگرش انسان كانوني هستي به شمار مي رود و علت وجودي جامعه مي باشد (شكويي، 1382: 72). در شهرهاي سوسياليستي منطقه بندي شهر اصولي است و شهر ارگانيسم چند هسته اي مبتني بر سلسله مراتبي است. مركز شهر سازمان هاي اداري، آموزشي اجتماعي و فرهنگي واقع شده اند و دورتر از مركز، مناطق صنعتي سازمان يافته و در كنار آن اماكن مسكوني طبقه فعال قرار دارد كه به وسيله محورهاي ارتباطي با منطقه صنعتي در ارتباط است و در عين حال با نوار سبزي از آن منطقه جدا مي شود (فريد، 1368: 541). در ساختار شهرهاي سوسياليستي، ساختمانهاي بزرگ تجاري و مالي به صورت پراكنده در نواحي بيروني در حول جاده هاي حلقه بخش دوم شهر شكل گرفته اند. بخش تجاري مركز شهر CBD به مفهوم آنچه كه در شهرهاي غربي وجود دارد، در شهرهاي سوسياليستي ديده نمي شود (Gu & Shen, 2003:112). يكپارچگي قومي، توليد مثل جمعيت، توليد و انتقال دانش، زمان حمل و نقل، فقدان قطبي شدن اجتماعي و جدايي گزيني اكولوژيكي و فضايي از مشخصه هاي بارز شهرهاي سوسياليستي است (Ibid ; 108) . در يك جمع بندي كلي و ساختار فضايي شهرهاي سوسياليستي را مي توان به شرح زير تقسيم نمود (Andrusz& Etal 1996.368):

 

1- مركز تاريخي، هسته مياني براي توسعه تجارت و خدمات قبل از جنگ سرمايه داري (جنگ جهاني دوم)

2- منطقه تحول، منطقه با تراكم پائين، ساختمانهاي سوسياليسي: مراكز خريد، تجمع ادارات، و قسمت از ساخت با مسكن آپارتماني تركيب شده اند،

3- منطقه اي با قطعات و بلوك هاي ساختماني با فضاي توسعه نيافته كه نتيجه فرآيندهاي طبيعي و فرسودگي ساختمانهاي آپارتماني در پائين شهر است،

4- منطقه حومه پيرامون با الگوي كاربري زمين تفريحي، صنعتي، كشاورزي كه از كاربري مسكوني تفكيك شده اند.

 

در حقيقت دو عامل مهم و كليدي ساختار فضايي شهرهاي سوسياليستي را شكل مي دهند
 (Giddens , 1996: 105):

1- مالكيت همگاني و غير منقول بودن فضاهاي شهري از جنبه اقتصادي، يعني دولت به آن مفهوم كه در نقل آلت دست سرمايه دار باشد، وجود ندارد و دولت تسلط كامل بر بازار دارد.

2- نفي خصوصي سازي و اشتراكي ثروت در فضاهاي شهري از جنبه اجتماعي.

در شوروي سابق، به عنوان نمادي از سوسياليسم، ملي كردن خانه هاي بورژوازي براي حل مشكل مسكن كارگران، نمونه‌اي از مالكيت دولتي و همگاني است. از جنبه اجتماعي اشتراكي ثروت موجب شد مجموعه هاي مسكوني بسيار بزرگ با همه تسهيلات، باغ، غذا خوري مشترك، بازي كودكان و سرويس‌هاي بهداشتي و پاركينگ هاي مشترك و .... شكل بگيرند (شواي، 1375: 202-201). مجتمع‌هاي مسكوني جمعي تحت عنوان «مسكن فشرده» فكر ارائه نوع جديدي از مسكن بود كه در شوروي سابق شكل گرفت. اين مجتمع مسكوني  جمعي، هر كدام داراي چندين فضاي خصوصي كوچك و اتاق هاي بزرگ عمومي به انضمام يك ناهارخوري عمومي بودند. بين سالهاي 1926 تا 1930 ميلادي تقريباً 30 درصد از مجتمع هاي مسكوني جمعي در شوروي سابق ساخته شده اند (شوئنوئر، 138: 147-145).

 

در واقع برابري اجتماعي و حذف جدايي گزيني اجتماعي طبقاتي در پيشرفت و ساخت شهرهاي سوسياليستي به عنوان يك هدف مهم در نظر گرفته شده است (French & Hamilton , 1979: 2)

به گونه اي كه طرحريزي اجتماعي ساخت شهرها به بوسيله سياستي كه در توليد، مالكيت، تخصيص خانه سازي و كارامد كردن تمام گروه هاي درآمدزاي وابسته به خانه سازي توسط يارانه عمومي، قوانين ايالتي نقش داشته اند شكل مي گرفت (Bater, 1980). هگزاس و توسيس مي نويسند كه در ساخت شهرهاي سوسياليستي، استقرار مساكن از مقررات ايالتي تبعيت مي كرده اند و نقش بازار در شكل گيري مساكن كم رنگ بوده است.و مساكن استجاري نه تنها از اولويت بيشتري نسبت به ديگري فرم ها برخوردار بوده بلكه استفاده شخصي از مساكن را تحت الشعاع قرار داده بود. كرايه ها تنظيم شده وقوانين منظم بر آنها حاكم بود. ايجاد مساكن تعاوني و آپارتمان هاي تحت سكونت مالك و منزل تك خانواري از طريق تخصيص و پيشرفت زمين نبوده بلكه از طريق دسترسي به يارانه هاي دولتي، و وام‌هايي كه از طريق بانك هاي دولتي داده مي شد و فراهم كردن مصالح ساختماني از طريق  صنايع دولتي ساماندهي مي شد (22-35: 1996 و Hegedus & Tosics). توزيع آپارتمان ها و مجتمع هاي مسكوني به نفع آن دسته از كساني بود كه داراي موقعيت شغلي بالاتري بوده اند. (4,9: Hegedus & Tosics, 1983). از اين رو، در فرهنگ سوسياليسم مكانهاي تجاري و خانه هاي با استانداردهاي بالا در فضاهاي شهري باز مكان يابي مي شد. ميدان ها، فضاهاي سبز، مكان هاي تفريحي در فضاهاي كه استفاده همگاني را داشته باشد ايجاد مي شد. احداث ويلاهاي شهري با محوطه هاي تفريحي و باغچه اي و ساختمانهاي تك خانواري تقريباً غير مجاز بود (Kotus , 2006: 369).

اما از دهه 1980 به بعد يعني از زمان سقوط سوسياليسم، تغيير سريع اقتصاد سوسياليستي به اقتصاد بازار آزاد دگرگوني هايي را در ساخت كالبدي – فضايي شهرها تحت سلطه بلوك شرق به وجود آورد. رشد قابل ملاحظه مصرف گرايي موجب شد خيابان هاي شهر از مركز به طرف پيرامون گسترش و حالت شعاعي خاصي به خود گيرد كه بر شكل گيري مساكن و استقرار آنها و تراكم و تنوع هاي شهري تاثير گذار باشد. در واقع دگرگوني شهرهاي سوسياليستي و شكل گيري شهرهاي پست سوسياليسم نظام كالبدي فضايي دوگانه اي را در شهرهاي بلوك شرق به وجود آورد (Kreja, 2004: 2-10).

     ويژگيهاي شهر سوسياليستي و تفاوتهايش با مدلهاي شهري سرمايه داري :

 در مورد تفاوتهاي موجود بين ساختار شهر سوسياليستي و ساختار مدلهاي شهرهاي غربي عقايد متفاوتي در بين صاحب نظران علوم شهري ديده مي شود . عده اي معتقدند به اين علت كه جنبش هايي مانند شهرسازي متعارف ، ضد شهرسازی ، حومه گرايي  و ... در شهرهاي غربي و شهرهاي كشورهاي بلوك شرق سابق تقريباً در يك دوره زماني خاص اوج گرفتند ، نمي توان شهر سوسياليستي را يك مدل شهري مستقل دانست . از سوي ديگر عده اي از تئوريسين ها راي به مستقل بودن اين فرم شهر مد دهند و علت را متفاوت بودن شرايط اقتصادي – اجتماعي كه در آن ريشه هاي شهر سوسياليستي ايجاد شدند ذكر كرده اند . اين عده از تحليلگران معتقدند كه «‌ توليد » مهمترين عامل در شكل گيري شهرهاي سوسياليستي است و در ضمن وجود همين عامل اين شهرها را از ديگر مدلهاي شهري متمايز مي كند . ( توزیکس ، 2004 )

تفاوت ديگر در مقدار و ماهيت توسعه شهري ديده مي شود . در زمان حاكميت نظام سوسياليستي در كشورهاي بلوك شرق ، دولت وظيفه مشخص كردن همه عوامل مربوط به زمين را بر عهده داشت . اما در شهرهاي داراي بازار آزاد قيمت زمين است كه خود تعيين كننده همه پارامترهاست . در اين كشورها دولت قيمت زمين را مشخص نمي كند بلكه عرضه و تقاضاست كه نبض بازار زمين ، ساخت و ساز و مسكن را در اختيار دارد . همچنين مي توان تفاوتهاي جمعيتي نيز بين مدلهاي شهري ياد شده يافت . جالبترين اين تفاوتها در تراكم جمعيتي ديده مي شود . رقتي از مركز شهر سوسياليستي به سمت خارج شهر پيش مي رويم تراكم جمعيت بيشتر مي شود ، به عبارت ديگر شيب نمودار « مسافت از مركز شهر – تراكم جمعيت » مثبت است . اما در شهرهاي غربي اين شيب منفي است ( برتاود ، 1995 )  همچنین بر خلاف شهر های غربی که شیب منحنی نمودار تراکمشان از مرکز تجاری شهر به خارج به صورت یکنواخت کاهش می یابد در شهرهای شرق در نمودار تراکم اوج و فرود دیده می شود ، معمولاٌ تراکم قسمتهای مرکزی و قدیمی شهر کم است و قله منحنی تراکم در قسمتهای حاشیه ای و پیرامونی شهر که محله ها و بلوکهای مسکونی در آنها ساخته شده قرار دارد ) برتاود و باکلی ، 1997 ) تفاوتهايي نيز در شكل شهري دو مدل ياد شده قابل مشاهده است . بر خلاف شهر غربي ، در شهر سوسياليستي ، توسعه لجام گسيخته وجود ندارد ، و در ضمن اثري از اجاره بهاي بالا و بلند مرتبه سازي در مركز شهرها ديده نمي شود ( اسکارپاکی ، 2000 )  .

در مجموع ، همانگونه كه ژلني اعتقاد دارد ، شهر سوسياليستي داراي سه ويژگي اصلي است : ( ژلنی ، 1996 )  

الف) شهرهاي سوسياليستي در مقايسه با شهرهاي غربي داراي خصوصيات شهري ضعيف تري هستند .

ب) اين شهرها از لحاظ وسعت و تعداد مركز تجاري متراكم و مراكز خرده فروشي در مرتبه پائين تري قرار دارند.

پ) شهرهاي سوسياليستي عمدتاً‌ مراكز كاربردي و مديريتي هستند و دچار كمبود عناصر رفاهي ابتدائي هستند . در اين شهرها بيشتر سعي شده است از  فضاهاي عمومي و مراكز تجمع و ميدانهاي عمومي  در اين شهرهاست كه براي گردهمايي هاي باشكوه و تظاهرات از آنها استفاده مي گردد .

  چگونگي تاثير گذاري سياستهاي دولتي بر شكل و ساختار شهر سوسياليستي: 

مهمترين تفاوت شهر سوسياليستي با شهرهاي غربي در سياستهاي دولتي مسكن نهفته است . اين سياستها بطور مستقيم و غير مستقيم بر جمعيت شهر ، تراكم ، تمركز اشتغال ، حمل و نقل و غيره تاثير مي گذارند . مهمترين سياستهاي دولتي سوسياليستي به شرح ذيل مي باشند  :

 -        كنترل مستقيم و شديد دولت بر كاربري زمين .

-        احاطه دولت بر منابع درآمد شهري .

-        عدم سياستگذاري و تصميم گيري سياسي توسط شهرادريها .

-        مشخص شدن وسعت و جمعيت شهرها توسط دولت .

-        مالكيت زمين شهري و ساختمانهاي مسكوني توسط دولت .

 با نگاه كلي تر به تاريخ شكل گيري سوسياليسم مي توان دريافت كه اعمال نفوذ دولت براي ايجاد آنچه مد نظر ايده ئولوژي سوسياليسم بوده است در بيانيه كمونبيستي ماركس در سال 1848 مورد توجه قرار گرفته بود . در بيانيه مذكور حذف تفاوتهاي شهرها و مناطق غير شهري مورد تاكيد قرار گرفته بود . به اين ديدگاه پس از انقلاب كمونيستي شوروي توجه خاصي شد . چنانكه چانسي هريس  مي گويد ، در سالهاي پس از انقلاب سياست كلي دولت كند كردن رشد شهرهاي بزرگ (شهرهاي داراي جمعيت بالاي 000/100 نفر) و سرعت دادن به رشد شهرهاي كوچك ( شهرهاي داراي جمعيت كمتر از 000/50 نفر ) و شهرهاي متوسط (شهرهاي داراي جمعيت بين 000/50 و 000/100 نفر) بوده است . هدف دولت از اين گونه كنترل بر برنامه ريزي منطقه اي و ملي توزيع مناسب جمعيت در همه سطح كشور بود . بنابراين مسئولين شروع به طراحي و ساخت شهرهاي جديد در نواحي كمتر توسعه يافته و كم جمعيت شوروي مثل سيبري كردند ( هریس ، 1970 ).  در برنامه پنج ساله اول توسعه شوروي سابق ساخت 17 شهر جديد كه هر كدام داراي جمعيت 000/50 تا 000/200 نفر بودند ، پيش بيني شده بود ( نوزگودین ، 2006 ) .             

      تاثيردولتهابرساختارشهرهاي سوسياليستي  :       

مهمترين اثر دولت بر ساختار شهر سوسياليستي عدم استفاده دوباره و تغيير كاربري زمين شهري بوده است . پس از اختصاص اوليه يك قطعه زمين خاص به يك كاربري ، ديگر تغيير كاربري امكان پذير نبوده است . اگر به مركز شهر هاي مسكو و سنت پترزبورگ توجه كنيم متوجه مي شويم كه محله هاي مركز شهر داراي بافت قديمي و متعلق به دهه هاي 1930 تا 1950 مي باشند . با طي مسافت 4 تا 8 كيلومتر از مركز شهر به خارج شهر به منطقه اي مي رسيم كه در همان بازه زماني كمربند صنعتي را در خود جاي داده بود . در نتيجه امروزه كه توسعه شهر پس از اين كمربند صنعتي ادامه يافته است ، قسمت وسيعي از شهر به كاربري صنعتي اختصاص يافته و اين نتيجه مستقيم عدم تغيير در كاربري زمين شهري بوده است . امروزه 5/31% از زمين زير ساخت مسكو به كاربري صنعتي اختصاص دارد. اين نسبت براي شهر پاريس تنها 5% مي باشد ( برتاود ، 1995 ) . کاربری صنعتی در شهر کراکو در لهستان 25% مساحت شهر را در بر گرفته است در حالیکه کاربری مسکونی تنها 35% را شامل می شود که در مقایسه با درصد معمول در اکثر شهرهای دنیا رقم ناچیزیست  (هوک و یاکوف ، 2002). وجود كمربند صنعتي در شهرهاي سوسياليستي باعث تمركز اشتغال در قسمتي از شهر مي گردد و از اين حيث ، اين شهرها با نمونه هاي سرمايه داري مشابهت دارند .

اثر ديگر عدم تغيير كاربري شهري و توسعه رو به خارج شهر ، فرسوده و متراكم بودن شبكه ترابري درون شهري مركز شهرهايي مثل مسكو مي باشد كه به سنگين تر شدن گره ترافيكي اين شهرها مي انجامد. 

 

      چگونگي ساخت وواگذاري مسكن درجوامع سوسياليستي:

 در بيشتر جوامع سوسياليستي اساس برنامه ريزي مسكن بر ساخت مسكن ارزان قيمت و اختصاص واحد هاي ساخته شده رايگان به اقشار كارگر و ساكنين بوده است . اين نوع برنامه ريزي در شوروي سابق شدت بيشتري داشته است . هنوز هم با وجود فروپاشي نظام سوسياليستي ، و بالا رفتن بسيار سريع و چند برابر شدن قيمت املاك و مسكن در كشورهاي بلوك شرق ، برداشت و ديدگاه مردم بر اين اساس شكل گرفته است كه مسكن كالائيست كه بايد به صورت رايگان در اختيارشان قرار گيرد . در شوروي معمولاً مسكن ارزان قيمت را بسته به بعد خانوار به خانواده ها اختصاص مي دادند ، در نتيجه واحدهاي با متراژ بالاتر به خانوارهاي پرتعدادتر مي رسيد . روش توزيع خانه ها نيز به اين صورت بوده است كه خانواده ها در ليست انتظاري ثبت نام مي شدند كه به نوبت صاحب خانه شوند . اين گونه ليست ها در شوروي در مواقعی بسيار طويل مي شدند و سالياني طول مي كشيد تا خانواده ها به صورت رايگان صاحب خانه شوند . در سال 1996 به خانواده هايي كه در سال 1982 ثبت نام كرده بودند منزل داده شد . ليست ها معمولاً بين 22 تا 26 درصد از خانواده هاي شهري را در بر مي گرفت (کوزتینسکی ، 1998) .

مسكن توليد شده معمولاً هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت بر اساس استانداردهاي غربي وضعيت مطلوبي نداشته است . چنانكه سرانه مسكن در شهرهاي اروپاي شرقي بين 18 تا 20 متر مربع مي باشد . در حاليكه همين سرانه براي شهرهاي اروپاي غربي در حدود 32 متر مربع مي باشد (هگدوش و همکاران ، 1996) . توجه به ساخت آپارتمانهاي مسكوني ارزان قيمت به حدي بوده است كه واحدهاي مسكوني در بيشتر اوقات به صورت واحد هاي 1 ، 2 و يا 3 اتاقه و بدون وسايل و امكانات رفاهي مدرن ساخته شده اند . براي مثال در سال 1992 و درست پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ، بين 42 تا 45 درصد از منازل مسكوني شهر مسكو از واحدهاي آپارتماني دو اتاقه تشكيل مي شد ، 32 تا 34 درصد سه اتاقه و 15 تا 20 درصد تنها يك اتاق داشته اند و واحدهاي با بيش از 3 اتاق فقط 5 درصد از كل را شامل مي شدند ( کوزتینسکی ، 1998 ) .

     بررسي تاريخي شهرهاي سوسياليستي :

 براي داشتن برداشت درستي از اينكه چطور ايده شهر سوسياليستي بارور شد و به اوج خود در دهه 1930 تا 1950 و در نهايت شكل كليش در 1990 رسيد بايد نگاهي گذرا به سلسله تحولات و وقايعي كه به ساخت شهرهاي جديد بلوك شرق ، مخصوصاً شوروي سابق انجاميد ، داشته باشيم .

نخستين بار در اواخر دهه 1920 نياز به ساخت شهرهايي كه ده ها هزار نفر نيروي كار كارخانجات را در خود جاي دهند و همچنين نشانه هاي جامعه سوسياليست را نيز نمايش دهد توسط دولتمردان حكومت انقلابي شوروي احساس شد . ترتيبي اتخاذ شد كه كتابها و مقالات اروپاي غربي بصورت انبوه ترجمه شده و در شوروي به چاپ برسند . جدا از علم روز دنيا ، نيروي انساني كارآمد و مورد اطمينان نيز به شدت مورد نياز بود . معمارهاي آن زمان شوروي توسط رژيم تزاري روسيه آموزش ديده بودند ، بنابراين مورد اعتماد طبقه حاكم جديد روسيه نبودند. در نتيجه معماران و برنامه ريزان معروف اروپاي غربي از جمله هانس مه ير  ، هانس اشميت، و ارنست مي  به شوروي دعوت شدند (stanilow.2005 ) . تاكيد سران حكومتي بيشتر بر جنبش باهاوس و شهرسازي مدرن بود كه در آن زمان در اروپاي غربي و مخصوصاً آلمان دوران اوج خود را مي گذراند . همچنين تئوري لوكوربوزيه نيز تاثير مشخصي بر شهرسازي شوروي داشت .  از منظر عمومي هدف برنامه ريزي در جامعه انقلابي روسيه ، ایجاد آرمانشهري بود كه ماركس در آثار خود به صورت بسيار كلي ترسيم نموده بود . با اين حال نظريه پردازهاي روس در مورد چگونگي و جزئيات اين كار با يكديگر توافق نداشتند . محققين معمولاً شهرسازهاي دهه هاي 1920 و 1930 شوروي را به شهرساز و ضدشهرساز تقسيم مي كنند . اين دو گروه در مورد اهداف و مسائل كلي كه عبارت بود از ساخت آرمانشهر سوسياليستي و شهري براي اسكان طبقه كارگر ، با يكديگر موافق بودند . اما در بعضي روشها و نظرات مشخصاً داراي نظرات و آراي متفاوتي بودند .

آرمانشهر شهرسازهاي شوروي ، شهري از نظر اقتصادي خودكفا و داراي جمعيت بين 000/40 تا 000/100 نفر بود . ساكنين شهر عمدتاً كارگراني بودند كه در مجتمع هاي چند طبقه زندگي مي كردند . مشهورترين شهرسازها سابسويچ ، برادران وسنين ، گلوزوف  و البته لوكوربوزيه بودند.

ديدگاه ضدشهرسازها دقيقاً بر اساس عقايد ماركس كه قائل به لزوم از بين بردن تفاوتهاي ميان شهرهاي مهم و نقاط ديگر كشور بود شكل داده شده بود . از نظر ساختار ، شهر مورد علاقه آنها داراي شكل خطي بود ، خيابان در وسط قرار داشت ، در دوسوي آن كارخانجات و پس از آن محلات مسكوني قرار داشتند . شهر آرماني آنها شباهتهاي زيادي با باغشهر داشت ، اما در علتهاي وجودي داراي تفاوتهايي بود . طرفداران باغشهر به دنبال ايجاد فضاهاي شهري كوچك و واحدهاي مسكوني محدود بودند . در حاليكه منظور اصلي ضد شهرسازها توزيع امكانات جمعيت در كل سطح كشور بود . برجسته ترين ضدشهرسازها اخيتيويچ و گينزبورگ  بودند . 

    تاثیر سوسیالیسم بر شهرهای جدید شوروی در دهه 1920 :

 جمعیت شهری اتحاد جماهیر شوروی در سالهای پس از انقلاب رشد سریعی داشت و از 9/17% (26 میلیون نفر ) در سال 1926 به 8/32% (60 میلیون نفر) در سال 1939 افزایش یافت . در خلال این 12 سال تعداد شهرهای کشور از 708 به 923 شهر رسید . این تعداد در ژانویه سال 1941 به 1241 شهر رسیده بود ( نوزگودین ، 2006 ) . در کل ، بين سالهاي 1926 و 1966 ، تعداد 900 شهر جديد بر اساس مفاهيم به دست آمده از مباحثات شهرسازها و ضدشهرسازها طراحي و اجرا شد كه اكثر آنها حول كارخانجات و مجتمع هاي صنعتي ساخته شده بودند . يكي از بهترين مثالهاي اين گونه شهرهاي جديد ماگنيتوگورسك بود .

بررسي تاريخ شكل گيري و نكات طراحي اين شهر روشن كننده مسائل مربوط به اكثر شهرهاي سوسياليستي و مخصوصاً‌ شهرهاي جديد شوروي مي باشد . ضمناً مسائل ديگري چون برنامه ريزي دولتي و فرمايشي ، نقش مسائل سياسي در برنامه ريزي و سرعت پروژه هاي عظيم شهرسازي كه در ساخت اين شهر ديده مي شود در بيشتر شهرهاي جديد شوروي و بلوك شرق ديده شده است .

طراحي و شروع ساخت شهر به سالهاي 1928 و 1929 باز مي گردد. يكي از پروژه هاي صنعتي مهم پس از انقلاب اكتبر ، ساخت يكي از بزرگترين مجتمع هاي فولاد جهان در ناحيه اورال روسيه بود . براي تامين نيروي كار لازم از دهقانهاي روسيه غربي استفاده شد . در تعيين محل شهر ماگنيتوگورسك دو عامل مهم دخيل بودند : نخست اين كه استالين اين محل را كه در مكان دوري در شرق كوههاي اورال كه براي ارتشهاي اروپايي غير قابل دسترس به نظر مي رسيد انتخاب كرد و دوم اين كه محل انتخاب شده داراي غني ترين معدن سنگ آهن شوروي بود و مي توانست تا ساليان درازي سنگ آهن كارخانه فولاد را تامين نمايد . با وجود مزاياي فوق ذغال سنگ لازم براي كارخانه بايد از فاصله 2000 كيلومتري از سيبري به منطقه حمل مي شد و اين مشكلي محسوب مي شد . با اين حال همان محل براي ساخت كارخانه فولاد و شهر در نظر گرفته شد . طراحي  شهر در سال 1929 و توسط ارنست مي آلماني انجام شد . خود او قسمت اعظم نظارت بر ساخت شهر را نيز متقبل شد . در مركز شهر كاخانه فولاد قرار داشت و در دوطرف آن محله هاي مسكوني در نظر گرفته شده بودند كه آنها نيز شكل نواري داشتند و در كل دو كاربري مذكور باعث ايجاد شكل خطي شهر مي شدند .    

ورود اولين مهاجرين به شهر در سال 1929 انجام شد . سرعت اين مهاجرت به حدي بود كه جمعيت شهر در عرض سه سال يعني در سال 1932 به 000/250 نفر رسيد . اكثر قريب به اتفاق اين مهاجرين براي ساخت شهر ، كار در كارخانه و يا صنايع مربوطه به شهر وارد مي شدند . خانه ها در آغاز به صورت كاملاً ابتدايي و آلونك مانند  و با شرايط اوليه زندگي ساخته شدند و ساكنين اوليه در اين نوع خانه ها زندگي مي كردند . در سال 1936 شهر تنها داراي 50 آپارتمان 3 ، 4 و 5 طبقه بود كه هر كدام 75 تا 200 اتاق داشتند و بقيه خانه ها حالت موقتي داشتند. ساخت شهر و كارخانه بسيار سريع و در مدت 10 سال به پايان رسيد . در سالهاي جنگ جهاني دوم ، شهر به يك قطب صنعتي مهم شوروي تبديل شد با اين حال نرخ سريع افزايش جمعيت شهر در دهه 1960 كند شد .

تفكر سوسياليستي به عنوان يك ايدئولوژي تمامي جهات اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي وفرهنگي كشورهاي سوسياليست راتحت شعاع قرارداده است .ساختارشهرهاي سوسياليستي ازاين حيث بدورنبوده وپس ازانقلاب اكتبر1917 به تدريج تحت تاثيراين انديشه قرارگرفته است .چنين ميتوان نتيجه گرفت كه شهرسوسياليستي مفهومي است كه نشان ميدهد برنامه ريزي تاچه حد تحت تاثيراهداف كلان برنامه ريزي قرارداردوچطورميتوان باعوض كردن خط فكري معضلات شهري راتاحد ممكن مرتفع ساخت.                      .                                                               

 آنچه اين ننوشته پيش روي ماقرارميدهد اين است كه الگوهاي متفاوت به تجربه درآمده دركشورهاي مختلف ميتوانند مارادرنحوه ساخت اماكن تفريحي ، مسكوني وتجاري كمك كنند .شهرسوسياليستي هرچند به عنوان يك طرح دولت مستعجل بود ولي موفقيتها وعدم موفقيتهاي برنامه ريزان اين تفكر مارادررسيدن به الگوي بهترساخت شهر ياري ميرساند .چيزي كه جوامع جهان سوم وبه تبع آن كشورخودمان به آن نيازدارد .                

 

منابع :

1- استروفسكي، واتسلاف، شهرسازي معاصر از نخستين سرچشمه ها تا منشور آتن، ترجمه لادن اعتضادي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1378.

2- افروغ، عماد، فضا و نابرابري اجتماعي، انتشارات دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1378.

3-         تقوايي، مسعود و نازنين تبريزي، ماركيسم، شهر و برنامه ريزي شهري، مجله اطلاعات سياسي- اقتصادي، سال نوزدهم، شماره هفتم و هشتم، شماره پياپي 212-211، تهران، 1384.

4-         زياري، كرامت الله، برنامه ريزي شهرهاي جديد، سمت، تهران، 1378.

5-         جغرافيايي، جلد دوم، انتشارات گيتاشناسي، تهران، 1382. شكويي، حسين، انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا، فلسفه هاي محيطي و مكاتب هاي

6-         شواي، فرانسواز، شهرسازي، تخيلات و واقعيات، ترجمه سيدمحسن حبيبي، انتشارات دانشگاه تهران، 1375.

7-          شوئنوئز، نوربرت، مسكن، حومه و شهر، ترجمه شهرام پورديهيمي، انتشارات روزنه، تهران، 1380.

8-         فكوهي، ناصر، انسان شناسي شهري، نشر ني، تهران، 1383.

9-         فريد، يدالله، جغرافيا و شهرنشيني، انتشارات دانشگاه تبريز، 1368.

10- گيلبرت، آلن و ژوزف كالگر، شهرها، فقر و توسعه، شهرنشيني در جهان سوم، ترجمه پرويز كريمي ناصري، انتشارات شهرداري تهران، 1375.

    11-   هاروي، ديويد، عدالت اجتماعي و شهر، ترجمه فرخ حساميان و ديگران، شركت پردازش و برنامه ريزي شهري، تهران،  1379                                                                           

12- Bater, J (1980), The Soviet City, London, Edward Arnold.                           

13-      Bertaud, A., Renaud, B. (1995), Cities Without Land Markets : Location and Land Use in the Socialist City, The World Bank, Policy Research Working Paper No. 1477.

14-      Bertaud, A.,Buckley, R.(1997), Cracow in the Twenty First Century: Prince of Merchants? A City’s Structure under the Conflicting Influence of Land Markets, Zoning Regulations and a Socialist Past, Budapest, Mimeo, 1997.

15- French, R.A & Hamilton, F.E.I (1979), The Socialist City, Spatial Structure      and Urban Policy, John Wiley & Sons, PP-1-22.

16- Hegedus, J&Tosics I(1996), The Disintegration of the East European Housing Model, Housing Privatization in Eastern Europe, Green Wood Press, PP 15-40.

17-      Hegedus, J. and Mayo, S. and Tosics, I. (1996), Transition of the Housing Sector in the East-Central European Countries, Budapest: USAID.

18-       Hook,W., Yaakov, G.(2002), Nowa Huta: Can the “Model City” Be Rebuilt?, ?, Sustainable Transport, Fall 2002, No.14.

19- Gu, chaolin F Shen, Jianafa (2003), Transformation of Urban Socio-Spatial Structure in Socialist Market Economies: the International 27, PP107-122.

20- Kreja, Karina (2004), Changes in Spatial Patterns of Urban Consumption in post-Socialist Citres: New Large Scale Retail Development in Warsaw, Conference: Winds of Societal Change: Remaking Post-Communits Citiss, University of Illinois

21-      Nevzgodin, I.(2006), The Socialist City Behind the Scenes: The Crucial Theoretical Debate in Moscow in 1929-1931 and Daily Practice in Soviet Urbanism, European Association for Urban History, Stockholm 2006, The Socialist City – Concepts and Realities Between Pragmatism and Utopianism.

23- Safan, I (2000), Th.City:A Scence of Conflicts and Co-operation University Gdansk

24-      Scarpaci, J., L. (2000), On the Transformation of Socialist Cities, Urban Geography, 21, 8.

25-  Tosics, I. (2004), Determinants and Consequences of Spatial Restructuring in Post-Socialist Cities, Winds of Change: Remaking Post-Communist Cities, University of Illinois, June 18-19, 200414- Safan, I (2000), Th.City:A Scence of Conflicts and Co-operation University Gdansk.


 
Homepage  /  About us  /  View point  /  Seminars  /  Urban research  /  Book review  /  City reports  /  Urban theory & history  /  Urban sites  /  News  /  Contact us

send email to Urban.isa@gmail.com with questions or comments about this website.